اينجا همه چي درهمه!!! |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دو شنبه 16 آبان 1390برچسب:, :: 11:27 :: نويسنده : مينو
دشت هایی چه فراخ کوه هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می آمد من در این آبادی ، پی چیزی می گشتم : پی خوابی شاید ، پی نوری ، ریگی ، لبخندی پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود ، که صدایم می زد پای نی زاری ماندم ، باد می آمد، گوش دادم : چه کسی با من حرف می زد ؟ راه افتادم . یونجه زاری سر راه ، بعد جالیز خیار ،بوته های گل رنگ و فراموشی خاک لب آبی گیوه ها را کندم ، و نشستم ،پاها در آب : " من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه . چه کسی پشت درختان است ؟ هیچ می چرد گاوی در کرد . ظهر تابستان است. سایه ها می دانند که چه تابستانی است . سایه هایی بی لک، گوشه ای روشن و پاک ، کودکان احساس / جای بازی اینجاست . زندگی خالی نیست : مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست . آری تا شقایق هست ، زندگی باید کرد . در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه . دورها آوایی است ، که مرا می خواند .
نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() آرشيو وبلاگ پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]() ![]() نويسندگان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |